تبليغاتX
بچه کنکوری

بچه کنکوری

دستهایم بوی یاس گرفته اند ؛ بسکه تو را در آغوش فشرده ام!

حتم دارم آن روزها که تو مرا در آغوش داشتی

و من شیره ی جانت را می مکیدم و تو را می نوشیدم،

بویی چنین تو را مست نمی کرد که امروز مرا!

مادر...

دیگر اینگونه بی هنگام نخواب!

من برایت از باغچه ی اردیبهشت ؛ بهار نارنج چیده ام

تا همیشه اتاق بوی تو را بدهد

برخیز و از من بوته های یاس را بگیر

بوته هاي زرد و سفيدي که از دیوار باغ همسایه

كه همین نزدیکی

در گوشه ای از آسمان آویخته است ، چیده ام

تا عطر سجده هایت از جانماز برود تا آسمان

و عرش را خوشبو کند

بیا و دستانم را از سنگینی خستگی برهان

مگر نه اینکه مرا توان برداشتن و خمیدن نیست؟

آن هم باری این چنین سنگین!


مادر...

چشم هایت را باز کن تا لبخندت را درآن قاب بگیرم

لبخند بزن تا تمامی هستی را از آن خود بدانم

آغوشت را بگشا تا بهشت را در زمین بیازمایم

در زیر پاهای تو

لب باز کن و در گوشم لالایی بخوان

برایم قصه بگو

یادت هست چقدر بی تاب قصه های تو بودم؟!

قصه ي کودکی خود را بگو

قصه ی دختر نارنج و ترنج

قصه ی ماه پیشونی داستان شتر گمشده ي پادشاه و...

يادت هست؟ در کوچه های قصه ی تو بارها و بارها گم می شدم

و هر بار این دعای تو بود که مرا می یافت

و من اینک تو را که خود قصه شده ای

گم کرده ام!

امشب اولين شب جمعه ي ماه رمضان بود

و مثل هر سال افطار را ميهمان تو بوديم

اما تو نبودي! تنها ياد تو بود

و عكس مهربانت كه از پشت قاب شيشه اي

به ما خيره مي نگريستي!

عجیب است امشب از هر کس سراغت را می گیرم

تو را در انعکاس بلورین چشم هایش نشانم می دهد!

و من در آینه کاری آن همه نگاه ؛ تو را می بینم

تو را که پس از آن همه درد

آن همه رنج هاي رنگارنگ

و پس از سال ها تحمل تلخی فراق و هجران از پاره ی تنت

اينك آرام گرفته اي و بر خاك خفته اي

حلاوت وصل را مستانه می چشی

و دیگر دوری آزارت نمی دهد

و همین برای آرامشم کافی است...

+ نوشته شده در جمعه 6 شهریور1388 1:57 توسط مرهم |


نوشتيم سبز خواندند سياه!

و سكوت سفيدمان را با ندايي خونين سرخ كردند

و امروز كه جهانيان ما را به اين سه رنگ مي شناسند

بايد لكه هاي سياهي كه بر پرچممان نشانده اند پاك كنيم

لكه هايي كه جلوه هاي نام مقدس الله را پوشانده است

+ نوشته شده در شنبه 24 مرداد1388 21:6 توسط مرهم |


قرآن من شرمنده ي توأم!1



اگر از تو آواز مرگي ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند مي شود همه از هم مي پرسند: «چه كسي مرده است؟!!».

چه غفلت بزرگي كه مي پنداريم خدا تو را براي مردگان ما نازل كرده است.

قرآن من شرمنده ي توأم!! اگر تو را از يك نسخه ي علمي به يك افسانه ي موزه نشين مبدل كرده ام.

يكي ذوق مي كند كه تو را بر روي برنج نوشته!

يكي ذوق مي كند كه تو را فرش كرده!

يكي ذوق مي كند كه تو را با طلا نوشته!

يكي به خود مي بالد كه تو را در كوچكترين قطع ممكن منتشر كرده...!

آيا واقعا خدا تو را فرستاده تا موزه سازي كنيم؟

قرآن من شرمنده ي توأم!! اگر حتي آنان كه تو را مي خوانند و تو را مي شنوند آن چنان به پايت مي نشينند كه خلايق به پاي موسيقي هاي روزمره مي نشينند!

اگر چند آيه از تو را به يك نفس بخوانند مستمعين فرياد مي زنند: «احسنت...!!» گويي مسابقه ي نفس است!

قران من شرمنده ي توأم!! اگر به يك فستيوال مبدل شده اي!

حفظ كردن تو با شماره ي صفحه!

خواندن تو از آخر به اول!

يك معرفت است يا يك ركورد گيري؟!

اي كاش آنان كه تو را حفظ كرده اند، حفظ كنيم تا اين چنين تو را اسباب مسابقات هوش نكنند.

حفظ كنيم كودكي را كه با ايما و اشاره آيات تو را پانتوميم مي كند!

قرآن من شرمنده ي توأم!! اگر نيزه هاي عمرو عاص هاي عصر مدرنيته همچنان پاره هاي تو را بر سر خويش دارند،

اگر روزهاي جمعه كه به فرمان تو روز «...و ذروا البيع...» است بازارها رونق دارد،

اگر عروسان برهنه قطع بزرگي از تو را به رسم سنت مي بوسند و با ژستي داماد كش با تو عكس يادگاري مي گيرند،

قرآن من شرمنده ي توأم!! اگر هنگام خريد خانه تو را كنار آب و آيينه اي به نگهباني از خانه ام گمارده ام!

اگر ده ها تفسير بر تو نوشته ام و هنوز عدالت را حتي هجي هم نمي توانم نه! نمي خواهم كرد!

اگر كنت گريك انگليسي از مهندسي آب و خاك به تو رسيد  ما از الهيات و عرفان و فلسفه و كلام و حديث و حجابي بر خويش كشيده ايم

اگر مردگان به آواي تو شاد مي شوند و بر جهل ما زندگان كه تو را جز براي سنت ها وانهاده ايم نميدانم مي خندند يا مي گريند؟

دخترم مي گفت در مدرسه ي اسلامي... به رفتار ناپسند دانش آموزي انتقاد كردم با تبختر گفت تو بهتر مي داني يا من كه حافظ قرآنم؟!!!

چقدر هزل است كه آل سعود را به خاطر بي كفايتي شان بر توليت حرمين شريفين و تزويرشان در چاپ 2 ميليون جلد قرآن در حج هر سال محكوم مي كنيم!

لابد نمايشگاه هاي عظيم قرآني ما در هر ماه رمضان مشت محكمي بر دهان آنان است!

خوشا به حال هر كسي كه دلش رحلي است براي تو

آنان كه وقتي تو را مي خوانند چنان حظ مي كنند كه گويي قرآن همين الان به ايشان نازل شده است.

آن چه ما با قران كرده ايم تنها بخشي از اسلام است كه به صليب جهالت كشيده ايم.

من شرمنده ي توأم قرآن!!! به عنوان يك مدرس قرآن كه قرآني نبودم و قرآني عمل نكردم و روح تو را در اسارت جلد و كاغذ و صحافي هاي شكيل نگه داشتم و شاگردانم نفهميدند چه گنجينه ي عظيمي در پس آن چه من به دلخو.اه خود برداشت كرده ام و به خوردشان داده ام نهفته است... باز هم شرمنده ي توأم قرآن نوراني من!

پ.ن 1: اصل اين مطلب بر گرفته از يك نشريه ي دانشجويي است كه من بر آن اضافه كردم. اضافات قرار است در شماره ي بعدي نشريه چاپ شود.

+ نوشته شده در سه شنبه 8 اردیبهشت1388 11:38 توسط مرهم |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

قبلا (همین پارسال!!!) این وبلاگ یادداشت های درسی و غیر درسی یه دبیر معارف بود واسه شاگردایی که خیلی دوستشون داره. اما الان دیگه همه ی یادداشت ها غیر درسیه ولی اونی که اهلشه از همین نوشته ها هم درس خودشو یاد می گیره...! بچه كنكوري! دانشگاه فقط يكي از پل هاي زندگيه كه شايد لازم باشه ازش عبور كني نه حتما...


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

شهریور 1388

مرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385



پیوندها

پايگاه اطلاع رساني آيت الله صانعي
گنبد افلاک
شب غزل
دلنوشته
خط عشق
مهمون تازه وارد (مرجان جونم)
حرف های تنهایی (دکتر محمد جواد خرازی فرد)
كاكو شيرازي
دو قطره تا اشک(زهرای نازنینم)
اشکنامه(مجید مه آبادی..آدم برفی..پروانه)
دنیای لیلی(لیلی عزیزم)
رها رضایی(رها جون)
دنیای من (دیبا خانوم)
برداشت آزاد
قانون دانان قانون شکن
بانوی ماه و آب(ساناز گلم)
سهیل پرنده(پرنده ی قفسی)
سایت شخصی حمید رحمانی
زیست پیام(اطلاعات زیست شناسی واسه بچه کنکوریای رشته ی تجربی) (همکار خوبم خانم شهین الیاسی)
طلب وصل(رهپویان وصال شیراز)
فصلنامه پژوهشی حوزه
دبیرخانه راهبری دین و زندگی (خراسان رضوی(ع))
زمزمه های شبانه (داداش امیر حسین)
وبلاگ بزرگ خاورمیانه (جناب سرهنگ امین!)
از هیچ کجا تا خداحافظ
گروه الهیات استان سیستان و بلوچستان(محمود رضا کمالی جوان)
کاش مرا هم مرهمی بود(خودم)
سایت گروه تعلیم و تربیت دینی دفتر برنامه ریزی و تألیف کتب درسی
انتقاد اجتماعی درد دل شخصی(داداش مجید)
چرا اسم تو لیلا نیست؟(دکتر علی طلوعی)
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin