|
تا عاشقانت را از مرگ سیاه برهانی
تا با هر قطره ی خونت ملتی را حیات بخشی
و تاریخی را به تپش آری
و کالبد مرده و فسرده ی عصری را گرم کنی
کالبد زمان ما به تو و خون تو محتاج است + نوشته شده در شنبه 7 بهمن1385 17:59 توسط مرهم |
+ نوشته شده در پنجشنبه 5 بهمن1385 17:53 توسط مرهم
این روزا کوچه ها و خیابونا حال و هوای دیگه ای دارن، بوی محرم میاد! چه قدر این حال و هوا رو دوس دارم! تکیه ها و حسینیه ها کتیبه هاشونو به در و دیوارا چسبوندن پرچمای سبز و سیاه، طبلا و سنچا، بلندگوها و... همه چی آماده ی برگزاری مراسم عزاداری سید الشهداس... بعضی وقتا فکر می کنم چقدر طبلا برای کوبیدن بی تابن، درست مثل دل من که برای باریدن حسابی ابریه و فقط منتظر یه رعد جانانه اس تا سیل آسا سرازیر بشه! تو این حال و هوا می دونم که فقط طنین یک صدا می تونه بغض فرو خوردمو باز کنه و دل پر عقدمو منفجر کنه... فقط یه اسمه که منو بی تاب می کنه و میذاره تا من به یاد رنجهاش راحت و بی دغدغه ببارم و از هیچ کس و هیچی هم خجالت نکشم... اسمی که رمز جاودانگی دین خداس، اسمی که خیلیا به خاطرش جون دادنو به یادش حاضر نشدن تن به هر ذلت و ننگی بدن. تو این اسمو می دونی و صاحبشو خوب می شناسی! حالا که ایام سوگواری اون نازنینه، بیا از ته دل صداش کنیم و با حنجره ی خونینش هم آوا بشیم... بلکه بعد از ۱۴۰۰ سال غربت، دل با صفاش به داشتن عاشقایی که به یه گوشه چشمش جون می دن آروم بگیره، اگه عاشقی بگو: یا حسین...! + نوشته شده در یکشنبه 1 بهمن1385 2:19 توسط مرهم |
|