|
جرعه اي از جام سحر(10)
خدايا من به فضل تو پناهنده مي شوم و از تو به خودت مي گريزم و از تو مي خواهم كه در چشم پوشي از خطاي كسي كه به تو خوش گمان است، به وعده ات وفا كني كه من در برابر تو هيچم! و نيازمند فضل و گذشت توأم. خدايا به پرده پوشي خودت عيب هاي مرا فاش مساز ! و به آبروي خودت از سرزنشم درگذر. كه اگر من مي دانستم جز تو كسي از گناه من خبردار مي شود، هرگز انجامش نمي دادم. و يا اگر از مجازات فوري تو وحشت مي كردم، از آن پرهيز مي كردم. نه از آن جهت كه تو را ناظري بي مقدار و يا داننده اي كم اطلاع بپندارم...نه... بلكه از آن جهت كه تو بهترين پوشاننده و مخفي كننده ي عيب هايم هستي و گناهانم را مي آمرزي و گر نه تو بر هر آن چه كه در غيب هم مي گذرد عالم و دانايي...
+ نوشته شده در جمعه 30 شهریور1386 22:44 توسط مرهم |
جرعه اي از جام سحر(9) خداي من... چون به خاطر مي آورم كه تو گناهانم را مي بيني، مي هراسم... و چون كرم تو را مي نگرم بدان طمع مي ورزم. پس اگر كارهاي بد مرا بخشيده اي، مهربانتريني، و اگر عذابم كني ظلمي روا نداشته اي... كه من مستحق آن بوده ام. خدايا آرزويم بس بزرگ و اعمالم بس نازيباست... پس تو مرا به اندازه ي آرزويم ببخش و مرا به بدي كردارم سرزنش مكن... كه گناه گناهكاران و تقصير سهل انگاران هر چه قدر هم كه بزرگ باشد، بردباري و كرم تو از آن بزرگتر است... + نوشته شده در جمعه 30 شهریور1386 1:13 توسط مرهم |
و اسألوا الله من فضله... خدايا تو خود فرموده اي كه از فضل خدا بخواهيد... كه خدا به شما مهربان است. پس از صفت جمال تو نيست اي بزرگوار! كه خود به خواندن و خواستن و طلب كردن فرمان دهي و چون تو را بخوانند از اجابت مانع شوي! پس اكنون كه خواندمت پاسخم ده... و از خزانه ي استوار و بي زوال عطاياي خويش محرومم مساز! + نوشته شده در پنجشنبه 29 شهریور1386 0:7 توسط مرهم |
خدايا مسير آن كه به سوي تو كوچ مي كند چه نزديك است! تو كه اگر پرده ي سياه اعمال نباشد از هيچ يك از آفريدگان خويش پوشيده نيستي. و اينك من به قصد طلب حاجت خويش به تو روي آورده ام و به درگاهت استغاثه مي كنم و خواندن تو متوسل شده ام، نه از آن جهت كه لايق آن باشم كه تو صدايم را بشنوي يا بر تو لازم باشد كه از من درگذري...نه... بلكه با اطمينان به كرمت و آسودگي خيالم از درستي وعده ات و این كه يه يگانگي تو ايمان دارم و بدان پناه جسته ام و مي دانم كه يقيناً جز تو مرا پروردگاري نيست.... + نوشته شده در چهارشنبه 28 شهریور1386 23:52 توسط مرهم |
پروردگار من! تو را چه حاصل از دوستي با من؟! تو كه از دوستي با من بي نيازي! و در عين حال آن چنان بر لغزش هاي من مي شكيبي كه گويي هيچ خطايي نكرده ام! خود بگو جز تو كه را بيابم كه شايسته ي اين سپاس و ستايش باشد؟ خدايا... راه هاي طلب را به سوي تو هموار، و چشمه هاي اميد را به تو سرشار مي يابم. ياري خواستن از تو براي هر اميدواري مباح و دروازه هاي دعا و مناجات با تو براي استغاثه كنندگان گشوده است. و من خوب مي دانم كه تو براي اميدوار در جايگاه اجابت نشسته اي و براي گرفتار بر مسند دادرسي تكيه زده اي. و اين از مرام بخيلان و خودپسندان چه دور است!!! + نوشته شده در سه شنبه 27 شهریور1386 23:3 توسط مرهم |
|