تبليغاتX
بچه کنکوری

بچه کنکوری

 

به بهانه ی روز عرفه و تحقق معرفت خویش که طریق

خداشناسی است که آن اسوه فرمود:

«من عرف نفسه فقد عرف ربّه»

 

 

سال ها در معبدی بی صدا و خاموش،

 

در تاریک ترین زوایای بی روح وجود خاکی خویش،

 

محرابی از خویش ساخته بودم

 

در آن معبد سرد و تیره،

 

حریمی از «من»، بر گرد خویش می تنیدم

 

که گنبدی از کبر داشت و گلدسته هایی از غرور.

 

هیچ خدایی در این حریم راه نداشت.                            

 

نمرودوار بر آستان پوشالی عرش خویش می ایستادم و

 

هر آن چه از جنس من نبود، به دیار نیستی تبعیدش می ساختم

 

هیچ ابراهیمی در بهت برهان خویش مرا مقهور خود نساخت

 

و هیچ آزری را توان تراشیدن بتی چون من نبود

 

و هیچ بتکده ای، شکوه معبد مرا از رونق نینداخت

 

ماه فانوس من بود

 

و ستاره ها چراغی بودند که بر مزار اجداد من آویخته می سوختند

 

سال ها گذشت و پیله ی حرم وجود من 

 

روز به روز تنگ تر می شد و هوای درونم مجال تنفسم نمی داد

 

تا این که از دور دست ها «پروانه ای» به گرد حریم من طواف آغاز کرد

 

جذبه ی لطافت بال های رنگینش

 

مرا از آن همه سنگینی و نخوت به خویش خواند

 

میل داشتن آن بال های ظریف

 

وسوسه ی صید را در من شکفت

 

پروانه... گویی برای نجات من حتی از خود گذشته بود

 

از من نگریخت، بر شانه ام نشست

 

و با زمزمه ای لطیف، ترانه ی  بیداری را در گوش جانم سرود

 

و من با آن همه احساس قدرت و توان،

 

چه آسان به خود لرزیدم!

 

و از بال های کاغذیش که برگی از کتاب آفرینش بود این حقیقت را خواندم:

 

«تو در پیله ی وجود خود گرفتار آمده ای!

 

در حریم تن خاکی خود اسیر مردابی!

 

خود را بشناس... پیله را بشکاف، از خاک رها شو!

 

و چون از نمرود وجود خویش رها شدی

 

ابراهیم درونت با بخوان تا اسماعیل نفس را ذبح کند

 

آن گاه به شکرانه ی قبول قربانی ات

 

سبکبال و آزاد... رها از هر آن چه خاک به خود می خواندت

 

بال های مرا بردار و تا بی نهایت پرواز کن!»

 

و... این گونه بود که من تنها با مرور صفحه ای از هستی

 

از پیله ی خاک رهیدم

 

به آسمان جستم و...

 

....پروانه شدم....                                       

+ نوشته شده در پنجشنبه 29 آذر1386 0:52 توسط مرهم |


 ۱

 

آن روز هم روزی بود از روزهای خدا

مثل همیشه از در کوچک خانه بیرون زد

موقع رفتن با لبخندی مهربان گفت:

«مواظب پسرمون باش!»

در را که بست تمام زندگیش شد یک خاطره...

2

-      من با این وضعیت نمی پرم! یکی از  VORها (صفحه نمایشگر مانیتور) خرابه و تا درست نشه امکان نداره جون این همه آدمو به خطر بندازم. اونم تا چابهار!

-         خوب با همون یکی که کارت راه می افته سخت نگیر!

-         اگه بین راه اون یکی هم از کار افتاد اون موقع چی؟! شما میای مسیرو نشون می دی؟!

-         حالا...

-         همین که گفتم یا دستگاه رو درست می کنین یا پرواز کنسله.

-         آخه مانوره ستوان! مگه الکی می شه پرواز به این مهمی رو واسه یه اشکال جزئی لغو کرد؟

-         الکی؟ تو به خرابی دستگاه رادار می گی الکی؟! اشکال جزئی؟! تازه یه نیگا به هوا بنداز! مثل این که امروز همه ی مدرسه ها به خاطر آلودگی هوا تعطیله ها!! تو این غبار غلیظ که دید نداره خرابی رادار یه اشکال جزئیه؟ لغو پرواز الکیه؟!

-         به هر حال اگه نخوای بپری توبیخ می شی! پروازت حساسه! مانور حتما باید انجام بشه! مگه نمی بینی چه قدر خبرنگارو فیلمبردار و بر و بچه های صدا و سیمایی باهات دارن میان؟

-         خوب برادر من اگه می خوای همه ی اینا سالم به محل مانور برسن و یه گزارش توپ تهیه کنن که بیشتر باید مراقب بود!

-         خیلی خوب! ما که حریف تو نمی شیم! الان بچه های مهندسی رو می فرستم بیان یه نیگا به دستگات بندازن. به شرطی که بعدش دوباره بهونه نیاریا!

-   بهونه چیه؟ پدر آمرزیده! من که عاشق پروازم. دفعه ی اولم هم که نیست! برو فکر تعمیر باش! ظهر شد!

 

3

-         ستوان یکم خلبان بابک گوهری مأموریت شما از این لحظه آغاز می شه!

-         بله قربان! اما هنوز یه مشکل باقیه قربان!

-         چه مشکلی؟

-         هوا غبار آلوده و دید کافی برای پرواز وجود نداره. بهتره کمی پرواز رو به تأخیر بندازین!

-         اشکال فنی هواپیما به درخواست شما برطرف شد. این بهانه ی جدیده برای لغو پرواز!

-         خیر قربان مسأله امنیت جونیه سرنشینای هواپیما و انجام درست مأموریت بنده اس!

-         شما تا الان هم در انجام پرواز تأخیر بی جا ایجاد کردین... و قطعا بعد از بازگشت از مأموریت به این مسأله رسیدگی خواهد شد! حالا هم اگر مایل به پرواز نیستید، خلبان نادری جایگزین شما خواهد شد.

-         خیر قربان تأخیر تعمدی نبود، بلکه به خاطر خرابی...

-         لازم نیست توضیح بدید... اگر پرواز تا چند دقیقه ی دیگه توسط شما انجام نشه خلبان نادری پرواز را به عهده می گیره و... شما به اتهام تمرد از فرمان مافوقتون بازداشت و محاکمه خواهید شد.

-         خیر قربان من از اول هم قصد لغو پرواز رو نداشتم این پرواز از افتخارات منه به خصوص که طبق فرمایش جنابعالی و سایر اساتید، بنده رو شایسته ترین فرد برای هدایت C 130 در این سفر معرفی کردن و این جای مباهات بنده است. فقط...

-         پس جای هیچ حرفی باقی نمونه. زودتر مأموریت رو شروع کنین که تا الان بیشتر از 5 ساعت تأخیر داشتین! مثلا قرار بود ساعت 8 صبح برید. الان ساعت 1:30 بعد از ظهره!

-         اطاعت قربان!

 

4

هواپیمای هرکولس با 108 سرنشین با فرمان take off از باند فرودگاه مهرآباد به پرواز درآمد. حسین جعفری کمک خلبان با هماهنگی با خلبان گوهری تمام دستگاه ها و موقعیت پرواز را  checkکرد. و بعد از اطمینان ازOK  بودن همه ی موارد، پرواز در شرایط نرمال به پیش می رفت. در فضای اصلی هواپیما که این بار به جای بار سنگین و حمل توپ و تانک و تجهیزات و ادوات جنگی یا مهندسی و پزشکی (که کاربری اصلی این هواپیماست) مسافرین ارزشمندی چون افسران کارآمد و درجه داران متعهد ارتش را با خود حمل می کرد حضور میهمانانی از اهل قلم، فضای فرهنگی خاصی را ایجاد کرده بود. امین نیکوکار از علیرضا افشار با شوخی و خنده دعوت می کرد که از مراسم جشن عروسی اش که 24/9/84  قرار بود برگزار بشه فیلم و عکس بگیره! و حمید خیرخواه به شادروح می گفت که در برنامه ی تلویزیونی آینده اش در یک صبح به خیر جانانه به ملت ایران خاطره ی این سفر به یاد ماندنی را خواهد گفت! سرتیپ واعظی از خاطرات جنگ و سفرهای متعددی که با این هواپیما به مناطق جنگی رفته بود برای خبرنگاران و روزنامه نگاران مشتاق می گفت. مهدی صحرایی شاید از ماجرای خواب همسرش که از جانب امام حسین(ع) امر شده بود ازدواج با او را بپذیرد نقل می کرد و با افتخار می گفت آقا به همسرش گفته است فرزند من را بپذیر چنان که ما او را پذیرفتیم! آخر مهدی سید بود. و حسین آزموده مثل همیشه با شوخی هایش شادی و خنده را با دوستان جدیدش تجربه می کرد و اگر کسی می خواست درباره ی چیزی او را امتحان کند بلافاصله می گفت: آزموده را آزمودن خطاست! در کابین خلبان اما...

 

5

-         از پرواز512   به برج مراقبت

-         برج مراقبت به گوشم

-         موتور شماره 4 از کار افتاده برای تعمیر تقاضای فرود اضطراری دارم. تمام.

-         پرواز 512 امکان فرود باید بررسی بشه برای دستورات بعدی منتظر باش. تمام.

-         منتظر فرمان هستم

-         پرواز 512 وضعیت خودتو گزارش کن. تمام.

-         من در موقعیت... هستم و علاوه بر موتور شماره 4، VOR  من هم دوباره از کار افتاده ! معلوم نیست چه جوری تعمیرش کردن که هنوز 8 دقیقه از پرواز نگذشته دوباره از کار افتاد. لطفا اجازه ی فرود رو صادر کنید. تمام.

-         یکی از متخصصین پرواز با شما صحبت می کنن. تمام.

-         سلام خلبان گوهری

-         سلام جناب ...

-         خوبین؟

-         بله قربان ممنون.

-         لطفا خونسردیتونو حفظ کنین و به فرمان من عمل کنین.

-         بله قربان به گوشم.

-         اول موتور 3 رو خاموش کن تا توازن هواپیما برقرار باشه.

-         این کارو قبلا کردم قربان.

-         بسیار خوب حالا...

-         بله قربان... این کار رو هم قبلا کردم.

-         حالا...

-         بله قربان.

-         حالا...

-         بله قربان

-         الان همه چیز نرماله؟

-         بله قربان. ما به سمت فرودگاه مهرآباد...

53 ثانیه سکوت و هیچ صدایی از هواپیما به برج مراقبت نمی رسد و هیچ مکالمه ای از برج مراقبت با هواپیما صورت نمی گیرد و پس از 53 ثانیه آخرین صدای ستوان یکم خلبان گوهری در برج شنیده می شود:

یا حسیـــــــــــــــــــــــــــــــــــن!

6

-         الو برج مراقبت؟

-         برج مراقبت. به گوشم.

-         صدای یک انفجار مهیب و به دنبالش دود غلیظی در یک مایلی شما دیده می شه!

-      و الله یه صدای انفجار اومد! ... آره یه دودی رو هم می بینم!!! فکر کنم خورده زمین!  

-         آیا شما عهده دار هدایت پرواز 512 بودین؟

-         بله تا چند دقیقه ی پیش همه چیز نرمال بود!

-         چه طور نرمال بود؟ چرا انحراف گردش رو بهش گزارش نکردین؟

-         انحراف گردش؟ ولی خلبان گوهری گفت همه چیز نرماله!

-      آخه اگهVOR  از کار افتاده باشه که اون انحراف خودشو متوجه نمی شده! مگر این که شما از مانیتور خودتون متوجه می شدین و به اون می گفتین!

-         ولی ما متوجه انحراف نشدیم!

-         نشدین؟ چه طور ممکنه؟ مگه مانیتور شما هم خرابه؟!

-         نه! خراب نیست! ولی...

-         ولی چی؟...

-         آخه من نمی دونم کی مسؤول هدایت بوده!

-         یعنی چی؟ مگه سرهنگ ... با اون در تماس نبود؟

-         چرا... ولی بعد از اعلام وضعیت نرمال... خوب...

-         خوب؟ بعد از اعلام وضعیت نرمال چی؟

-         خوب... من ندیدم کسی پای دستگاه بمونه!

-         چی؟! کسی پای دستگاه نبود؟! یعنی کسی نبود تا آخر فرود خلبان رو ساپورت کنه؟

-         ...

-         تو داری جدی می گی؟! یعنی هیچ کس متوجه انحراف هواپیما نشده تا به خلبان گرا بده و هدایتش کنه؟ یعنی یه فاجعه؟!...  چون کسی پای دستگاه نبوده؟!...وای ی ی خدای من!!!

-         ...

 

7

پادگان ولی عصر(عج)، خیابان سپاه، تشییع جنازه ی شهدای سانحه ی هواپیمای C 130

میدان بهارستان

....

بهشت زهرا(س) قطعه ی 50 سنگ های سیاه با آرم نیروی هوایی و یادواره ی شهدای «سانحه های هوایی» سال های قبل. و باز هم...

ترو خدا راه رو باز کنین... یه راه بدین همسرش بیاد باهاش خداحافظی کنه! آقا لطفا راه بدین... ترو خدا هل ندین! این خانوم بارداره... بذارین بیاد برای آخرین بار با همسرش...

و سمیه آخرین حرفهایش را با همسرش بابک در میان گذاشت و در قالب کلام خدا... به او قول داد پسرش را خوب به دنیا بیاورد و خوب بزرگ کند و قصه های شبش داستان تلاش و جدیت او باشد و زمزمه ی لالایی او از ترانه های کوچه و بازار و حتی لالایی های قدیمی مادر بزرگ ها هم نباشد. بلکه برای او از پرواز بسراید و از اوج گرفتن در گوشش زمزمه کند.

 

8

11 اردیبهشت 1385

بیمارستان خاتم الانبیا(ص) ساعت 15:30

صدای گریه ی نوزادی که واژه ی «پدر» هرگز برایش تعریف نخواهد شد.

به میمنت ماه ربیع که عطر و بوی پیامبر(ص) را دارد و بنا به وصیت بابک «محمد صالح» عزیزترین نام یک خانواده می شود.

 

 

9

امروز 15/9/86

 

دو سال از آن سه شنبه ی سیاه می گذرد.

 

                      محمد صالح 1 سال و 7 ماه و 4 روزه است.

 

این روزها با حرکات شیرینش و حرف زدن کودکانه اش دل همه را

 

می لرزاند. چند روز پیش می شنیدم که در کنار تابلوی عکس بابک

 

ایستاده بود و او را بابا صدا می زد و بعد به آسمان خیره می شد!

 

10

و این آخرین قصه ی تلخ این سرزمین نخواهد بود.

 

 

گزارش مستند این سانحه و آخرین نظرات کارشناسان را در

 

این مورد در وبلاگ مرهم دل ها بخوانید.به آدرس:

 

http://www.marhamedelha.blogfa.com

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 14 آذر1386 21:58 توسط مرهم |


 

 

بی تو چون کویر عطشناک و بی آب میشوم

با یک بهار نگاه تو سیراب میشوم

 

کامم روا کن به یک جرعه از چشمه سار خویش

ور نه دوباره فریب خورده ی سراب می شوم

 

نگاه کن که به یک گوشه چشم عنایت تو

خاکم ولی در کفت طلای ناب می شوم

 

خزان زده ی عمری گناهم و زرد است رنگ من

ز زردی ام با تو سرخ چون شراب می شوم

 

ببین به دل سکه ی مهر تو را ضرب می کنم

ببین که چگونه ماهرانه ضراب می شوم

 

بر درگه تو باب الرضا و جواد نقش زده اند

و من بر آستانت داخل از این دو باب می شوم

 

نگاه من مانده خیره به آستان کرمت

حاشا بر این گمان که رانده از این باب می شوم

 

چنان گرفته جذبه ی حرمت وجود مرا

 ندانستم خود که بیدارم یا که در خواب می شوم

 

ضریحت ساحل امن موج مشتاقان توست

مرا ببین سوار بر این موج چون حباب می شوم

 

ببین که هزاران دست شوق به سویت دراز می شود

زهی سعادت! اگر جزو آنان حساب می شوم

 

چو پروانه به کویت آمده ام بال بال زنان

چو شمع در حضور تو ذره ذره آب می شوم

 

صدا چو می زنمت مولا! ز من روی بر متاب

که من از ندیدن روی تو بی تاب می شوم

 

خرابم و مستم و خمار یک نگاه توأم

آباد منم که ز مستی تو خراب می شوم

 

نگار من! ای جانان من! ای سلطان عشق!

من به جان بازی راهت پا در رکاب می شوم

 

تو خود را شرط ایمنی از عذاب خوانده ای

و من به ولایتت ایمن از عذاب می شوم

 

مولای من گر از سر فضل به من نظر کنی

من با جهان و جهانیان همه، بی حساب می شوم

 

۳۰/۸/۸۶

مصادف با ۱۱ ذی قعده ۱۴۲۸

شب میلاد حضرت سلطان علی بن موسی الرضا علیه السلام

مشهد مقدس حرم مطهر رضوی

+ نوشته شده در سه شنبه 6 آذر1386 22:30 توسط مرهم |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

قبلا (همین پارسال!!!) این وبلاگ یادداشت های درسی و غیر درسی یه دبیر معارف بود واسه شاگردایی که خیلی دوستشون داره. اما الان دیگه همه ی یادداشت ها غیر درسیه ولی اونی که اهلشه از همین نوشته ها هم درس خودشو یاد می گیره...! بچه كنكوري! دانشگاه فقط يكي از پل هاي زندگيه كه شايد لازم باشه ازش عبور كني نه حتما...


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

شهریور 1388

مرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385



پیوندها

پايگاه اطلاع رساني آيت الله صانعي
گنبد افلاک
شب غزل
دلنوشته
خط عشق
مهمون تازه وارد (مرجان جونم)
حرف های تنهایی (دکتر محمد جواد خرازی فرد)
كاكو شيرازي
دو قطره تا اشک(زهرای نازنینم)
اشکنامه(مجید مه آبادی..آدم برفی..پروانه)
دنیای لیلی(لیلی عزیزم)
رها رضایی(رها جون)
دنیای من (دیبا خانوم)
برداشت آزاد
قانون دانان قانون شکن
بانوی ماه و آب(ساناز گلم)
سهیل پرنده(پرنده ی قفسی)
سایت شخصی حمید رحمانی
زیست پیام(اطلاعات زیست شناسی واسه بچه کنکوریای رشته ی تجربی) (همکار خوبم خانم شهین الیاسی)
طلب وصل(رهپویان وصال شیراز)
فصلنامه پژوهشی حوزه
دبیرخانه راهبری دین و زندگی (خراسان رضوی(ع))
زمزمه های شبانه (داداش امیر حسین)
وبلاگ بزرگ خاورمیانه (جناب سرهنگ امین!)
از هیچ کجا تا خداحافظ
گروه الهیات استان سیستان و بلوچستان(محمود رضا کمالی جوان)
کاش مرا هم مرهمی بود(خودم)
سایت گروه تعلیم و تربیت دینی دفتر برنامه ریزی و تألیف کتب درسی
انتقاد اجتماعی درد دل شخصی(داداش مجید)
چرا اسم تو لیلا نیست؟(دکتر علی طلوعی)
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin