|
دوست داشتم بعد از این همه تعطیلی یه چیزی بنویسم که یه جورایی نتیجه ی استراحت نسبی من تو ایام تعطیل باشه و تمام انرژیمو بذارم و با یه مطلب توپ آپ کنم. اما وقتی رفتم وبگردی و سری به دوستای وبلاگی زدم، بعدش هم نظرات خصوصی رو چک کردم، اساسی حالم گرفته شد. حالا نمی دونم از چی بنویسم... از «فتنه»ی صهیونیستای (این دفعه هلندی)؟یا از خلیج همیشه فارسی که تو سایت گوگل «عربی» ش کردن؟... از آسیب های اجتماعی و دخترکای رقاص سرچهارراه ها بنویسم؟ یا از کوتاهی های خودم در ترسیم چهره ی یک دین دار واقعی؟ از تنگی دلم واسه خیلی ها... (بخوانید بعضی ها!!!) از لیلی که دوباره ریخته به هم! از الهام که دو ماهه آپ نکرده! از کاظم که غصه ی مادر و چشمای پدرش داره داغونش می کنه؟ از هاله که ناقوس دلتنگیش بی موقع صدا می کنه؟! از فرهاد که هنوز نتونستم براش کاری کنم؟ از محمد رضا و نتیجه ی مشابه پرسپولیس و استقلال!! و کل انداختناش؟ از عباس و معرفتش تو احوال پرسی از آبجی بی معرفتش(که من باشم!!)؟ از مجید... مجید... مجید... که... اصلا از خودم و گوشی موبایلم که چند روزه سرقت شده می نویسم... نه ولش کن ارزش نداره...(یکی تو وجودم وسوسه ام می کنه چی چی رو ولش کن؟!!! مگه کم پول بالاش دادی؟! بدبخت! واسه هر تومنش کلی جون کندی، خاک گچ خوردی، مس سابیدی، یخ حوض شکستی!!!) اما نه... خداییش ارزش نداره... فقط واسه اطلاعاتی که توش ذخیره کرده بودم و همه جا مثل یه کامپیوتر دستی هر چی می خواستم همرام بود یه خورده دلخور شدم. اینارو هم که الان دارم می نویسم واسه اینه که اگه کسی تو این مدت بهم زنگ زده و گوشیم خاموش بوده بدونه که جریان چی بوده... همین! حالا هم می رم یه خورده با خودم خلوت می کنم و چند روز دیگه میام... با یه مطلب توپ پ پ پ!!! قول می دم! + نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387 13:39 توسط مرهم |
|